قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
432
تاريخ نگارستان ( فارسى )
[ 728 - كور شياد و كريمخان . ] 728 حكايت وقتى يكى از شيادان خدمت كريمخان آمد و مدعى شد كه كور بوده و شفا يافته پرسيد چگونه شفا يافتى گفت بامامزاده يودايناق پدر خداوند روى زمين رفتم و از او شفاى چشم خود خواستم خان زند از اين سخن در خشم شد و گفت اى مردك پدر من مردى قتال و سفاك بودى چگونه مقام كرامات اولياء او را دست داده پس بفرمود تا شياد را شكنجه كردند و نفى نمودند تا ديگر گرد چنين كراماتى نگردد . شعر : نكوئى با بدان كردن و بال است * ندانند اين سخن جز هوشمندان ز بهر آنكه با گرگان نكويى * بدى باشد بجان گوسفندان [ 729 - بازماندگان فرنگى و كريمخان . ] 729 حكايت يكى از بازرگانان فرنگستان ظروف چينى براى كريمخان آورد و گفت لائق خان خداوندى اينگونه ظروف چينىست كريمخان دستور داد تا ظروف مسى كاشان را بياورند سپس يكى از آن ظرفهاى چينى را پرتاب كرد و در دم بشكست بعدا مسى را پرتاب كرد سالم به زمين رسيد ببازرگانان گفت صلاح كشور و مردم كشور من در اين است كه با اين گونه ظروف خو گيرند كه هرگاه پرتاب شد سالم ماند و بساختههاى كشور خرسند باشند تا تهىدست و درويش نگردند . شعر : تميز بايد و تدبير و عقل و آنگه ملك * كه ملك و دولت نادان صلاح جنك خداست [ 730 - آزمايش كردن كريمخان علماء را ] 730 حكايت نقل است كريمخان از حليهء كمالات عاطل بودى و در آغاز جوانى تنها كتاب نصاب فراهيدى را خوانده بود و هرگاه دانائى نزد او رفتى او را بنصاب آزمودى و اگر سؤالات وى را پاسخ دادى او را بدانايى پسنديدى و اگرنه در نظر او وقعى نيافتى ، آرى . شعر : چو كنعان را طبيعت بىهنر بود * پيمبرزادگى قدرش نيفزود هنر بنماى اگر دارى نه گوهر * گل از خارست و ابراهيم از اذر [ 731 - اولاد خان زند پنج تن بودهاند . ] 731 اولاد خان زند كريمخان را پنج پسر بود يكم صالح خان كه بسلطنت نرسيد و پسر عمش اكبر خان فرزند زكيخان او را كور كرد دوم ابو الفتح خان كه چند روزى سلطنت نمود و در روزگار حكومت صادقخان كور شد سوم محمد على خان كه اكبر خان او را نيز كور كرد چهارم محمد رحيم خان كه در روزگار كريمخان مرد پنجم ابراهيم خان كه اكبر خان او را خواجه ساخت . [ 732 - درگذشتن كريمخان زند . ] 732 من الوقايع چون بسال 1193 هجرى كريمخان در شيراز درگذشت زنديان دو دسته شده دستهاى ابو الفتح خان را بپادشاهى ميخواستند و